دوستت دارم

فریاد را از انزوای حنجره, جاری می سازم

لب هایم را از هم وا می نهم

روحم را در جاری اصوات, روان می سازم

وجودم را از چشم هایم فرا می خوانم

پاهایم را در خاک حک می نمایم

دست هایم را به آغوش لب هایم می سپارم

سایه ام را به کمک می طلبم

سکوت سهمگین را در خود فرو میریزم

تا فریاد کنم

                دوستت دارم

/ 0 نظر / 10 بازدید